گل پسر 31 ماهه
93-7-30

پسرم گاهی اونقدر محو سادگی و بی آلایشی دنیای پاک تو میشم که حد نداره.
عزیزم دنیای تو خیلی قشنگه..پاک و زیبا و معصوم. بازیهایی که می کنی اونقدر برات هیجان انگیزه که هر روز سرگرمت می کنه و باعث شادیت میشه...و من سرمست میشم از شادی دلبندم. تو بازیهای تو گاهی ردی از دنیای قر و قاطی ما آدم بزرگ هام هست ولی چون توی دنیا و خیالات توئه همون هام پاک پاکه.
عزیزکم 1 مدتیه که خیلی سوال می پرسی... همش چرا چیه میکنی.. به قول پسر خاله مهدی شدی 1 علامت سوال.
اونقدر قشنگ هم حرف میزنی که نگو... کاش حافظه ام اونقدر قوی بود که همشو تا ابد ثبت میکرد...
1چند نمونه از بزرگ گویی هات:
-موقع دیدن میز مطالعه میگی"عطا بزرگ شه تو این بنویسه".
-چند وقت پیش که بازار بازی های آسیایی داغ بود و هی گل دا به قهرمان هارو میدیدی... میگی"من بزرگ میشم میرم مدرسه بهم گل میدن".
-ماه قبل مامان جون و حاج بابا رفته بودن تهران.. با بابایی رفته بودی و دیدی نیستن بابا هم گفته رفتن تهران.. تو وروجک هم می گفتی"مامان جون با باباش رفته تهران".
-1 بار که گوشی منو گرفتی و بازی می کنی و منم مثل بچه مظلوم ها دارم نگات می کنم میگی"مامان غصه نکن.برات 1 تبلت میخریم بازی میکنی!!!" منومیگی....
-هر بار که نماز میخوندم میگفتی نخون..منم بهت گفتم اگه نخونم خدا منو دوس نداره..الان میری کتاب دعارو میاری به سبک خودت میخونی و میگی"بذار بخونم خدا منو دوس داشته باشه".
-وقتی آب میخوری میگی"یزیده لعنت".

-کلا هم از ایشالله و بزرگ شم...فلان کارو کنم.. خیلی تو جمله هات استفاده می کنی عزیزکم.. بزرگ شم ماشین می رونم. بزرگ شم برم مدرسه.. ایشالله پای باباجون خوب میشه.
هر بار که میریم سوپر میدوی میری سبدو برمیداری و میگی مامان بذار.
روزی حداقل 1 بار ازم می پرسی مامان خونمون چطوره؟ مامان اتاقم چطوره؟ و من حتما باید بگم قشنگه تا راضی شی.
از وقتی هم اومدیم خونه جدید در تلاشیم که مثلا به جدا خوابیدن عادتت بدیم که هیچ ثمری نداشته جز جدا شدن من و بابایی از هم. چون هر شب یکی مون پیش تو می خوابیم و بیشتر من.. الان هم که دیگه ریل تختت شکسته و چون نمیشه حفاظشو داد بالا یه مدته کنار من رو زمین تو اتاق تو میخوابیم. خیلی شب ها کلی وسیله می چینی پیشت و می خوابی. عزیز دلمی دیگه.
و این هم شبی که رفته بودیم خونه آدایی و این عروسک هارو دادن بهت.. مال بچگی های پسر دایی هاست..
از تو انباری برای بازی تو آورده بودن... شستیمشون و کلی تمیز شدن...خیلی دوستشون داری.
اون توپ رو هم دایی برات خریده.
هر شب کلی اتاقتو بهم میریزی قبل از خواب.. البته 1 مدت کوتاهه که جمع کردن اسبابو باهم تمرین می کنیم و اگه چیزی وسط باشه و یکی دیگه بخوای میگم بیا اول اینو جمع کنیم بعد یکی دیگه بیاریم که تو هم با کمال میل کمکم می کنی.
این چند تا مال اوایله که اومده بودیم... همشم مربوط به 1 نصف شب بع بعده!!
وسایل بازی جدید تو خونه باباجون...عصا بغلی های باباجون...که البته گاهی هم سر پس دادنشون وقتی خیلی ضروریه به مشکل برمی خوریم باهات
:
این بازم نصف شب.. و تو خوشحال..میگیمامان بذار عینکمو بزنم عکس بگیر:
و چند روز پیش و مه غلیظ که اطراف خونمون بود...مه رو شناختی ولی میگی دوسش ندارم!
امیر عطا جون تا این لحظه 2 سال و 7 ماه و 7 روز سن دارد.




گل پسر 31 ماهه 


